السيد الطباطبائي

649

نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )

از قضا ، سخن مرحوم طباطبائى در اين حديث بر عليه برداشت خودش است ؛ مى فرمايد طبيعيون به غير از جسم و اعضا و اجزاء بدن ، به چيزى معتقد نيستند . باصطلاح : اتفاقاً امام ( ع ) هم مى خواهد ابن ابى العوجاء را با مبانى اعتقادى خود او ، ملزم كند و با صرف نظر از روح ، بحث مىكند . مى فرمايد : مواد پوست دوم همان مواد پوست اول است كه از نو درست مىشود . مانند آن دو خشت كه از نظر مواد ، عين هم هستند و از نظر « تركيب اجزاء » غير هم هستند . زيرا جايگاه هر جزء در خشت دوم ، همان نيست كه در خشت اول بوده است . در واقع ، مرحوم مجلسى حديث را تاويل نمى كند و به همان ظاهر آن ، معنى مىكند . اما مرحوم طباطبائى حديث را تأويل مىكند والّا در متن حديث هيچ دلالتى بر سخن او وجود ندارد . انگيز اين تاويل ، فرار از مسئله « اعاد معدوم » است : ارسطوئيان و معاد : ابن سينا بر اساس ارسطوئيات ، معاد را مردود مىداند زيرا معاد « اعاد معدوم » را لازم گرفته است ، و مى گويد من معاد را تنها به اين دليل كه صادق مصدّق ، يعنى پيامبر اسلام ( ص ) آن را از جانب خدا آورده است ، مى پذيرم . يعنى اعتقاد او بر معاد يك اعتقاد تعبّدى محض است . و گرنه ، هستى شناسى او و فلسف او با معاد سازگار نيست . در جوانمردى ابن سينا همين بس كه معاد را به طور تعبدى پذيرفته و مانند ملاصدرا معاد را تحريف نكرده است و آن را به معاد مثالى خيالى در نياورده است . اما ملاصدرا آستين بالازده و به نظر خودش به كمك خدا رفته و ( نعوذ بالله ) نواقص قرآن و پيامبر ( ص ) را ترميم كرده است . گوئى خدا و رسولش نمى توانستند معاد را مثالى و خيالى ، اعلام كنند . چرا آن چه فلسف ارسطوئى ناميده مىشود ، با معاد سازگار نيست بل با آن تناقض دارد ؟